دلم برای اتاقم تنگ شده بود،حسابی گرد و خاک نشسته
بعد از کلی اتفاقات حالا اینجام
با اینکه اتاق سرده اما میام و رخت خوابمو میارم که همینجا بخوابم
فردا باید صبح زود بیدار بشم اما خوابم نمیبره
همین لحظه درست همین الان به هزاران موضوع باهم فکر میکنم
اما بد نیست
با این حال تونستم بالاهره بیام اینجا این مهمه!
لعنتی...ما را در سایت لعنتی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 33
کم حرف!
من میترسم،اون کم حرفه و من میترسم
منم کم حرفم
لعنتی...ما را در سایت لعنتی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 95
من
حتی وقتی توی یه رابطه هم هستم میترسم
از تنهایی میترسم!
از غم میترسم و از شکست میترسم
عجیبه!!
لعنتی...ما را در سایت لعنتی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 101
ما را در سایت لعنتی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 100
چیزیه که کلمه ی زندگی رو معنی میبخشه
اما چند وقتیه که من فکر میکنم چیزی به این اسم وجود نداره، فقط گرمای افتاب
و تابش مستقیمش به سرما، حتی از پشت ابرهای ضخیم
لعنتی...
ما را در سایت لعنتی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 104