لعنتی

خرید بک لینک

بعد از مدتی دوباره اومدم!

دلم برای اتاقم تنگ شده بود،حسابی گرد و خاک نشسته

بعد از کلی اتفاقات حالا اینجام

با اینکه اتاق سرده اما میام و رخت خوابمو میارم که همینجا بخوابم

فردا باید صبح زود بیدار بشم اما خوابم نمیبره 

همین لحظه درست همین الان به هزاران موضوع باهم فکر میکنم

اما بد نیست

با این حال تونستم بالاهره بیام اینجا این مهمه!

لعنتی...

ما را در سایت لعنتی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 33 تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 14:24

شب رو باهم قدم زدیم، مثل من ادم کم حرفیه

کم حرف!

من میترسم،اون کم حرفه و من میترسم

منم کم حرفم

لعنتی...

ما را در سایت لعنتی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 95 تاريخ: دوشنبه 5 آذر 1397 ساعت: 13:41

تهش میرسم به خودم

من

حتی وقتی توی یه رابطه هم هستم میترسم

از تنهایی میترسم!

از غم میترسم و از شکست میترسم

عجیبه!!

لعنتی...

ما را در سایت لعنتی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 101 تاريخ: دوشنبه 5 آذر 1397 ساعت: 13:41

کارداره،تا شب نیست یعنی تا یکشنبه نیست و من نمیبینمش! نیست انروز بهش زنگ زدم گفت داره میره دقیقا یادم نیست فک کنم کرمان، باز هم فکر کنم پروژه ی کاری بود! دارم فکر میکنم که چقدر عجیبه ،به راحتی کنار می لعنتی...ادامه مطلب

ما را در سایت لعنتی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 100 تاريخ: دوشنبه 5 آذر 1397 ساعت: 13:41

روند ملایم ساعت ها، گذرشون و مرگ قطره قطرشون

چیزیه که کلمه ی زندگی رو معنی میبخشه

اما چند وقتیه که من فکر میکنم چیزی به این اسم وجود نداره، فقط گرمای افتاب

و تابش مستقیمش به سرما، حتی از پشت ابرهای ضخیم

لعنتی...

ما را در سایت لعنتی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 104 تاريخ: دوشنبه 5 آذر 1397 ساعت: 13:41

صفحه بندی